خلوتی با مولانا
بخش ۱۲۵ - مکرر کردن برادران پند دادن بزرگین را و تاب ناآوردن او آن پند را و در رمیدن او ازیشان شیدا و بیخود رفتن و خود را در بارگاه پادشاه انداختن بیدستوری خواستن لیک از فرط عشق و محبت نه از گستاخی و لاابالی الی آخره
دفتر ششم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن دو گفتندش که اندر جان ماهست پاسخها چو نجم اندر سما
۲
گر نگوییم آن نیاید راست نردور بگوییم آن دلت آید به درد
۳
همچو چغزیم اندر آب از گفت الموز خموشی اختناقست و سقم
۴
گر نگوییم آتشی را نور نیستور بگوییم آن سخن دستور نیست
صفحهٔ ۱ از ۱۶