خلوتی با عینالقضات همدانی
فصل ۱۱۶
لوایح
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در آن حال که عاشق خود را بمعشوق نزدیکتر داند او دورتر بود و معشوق از او با نفورتر بود.
۲
واقف شوی ای پسر بر اسرار غمشگرهیچ گذر کنی ببازار غمش
۳
آن را که تو نزدیک باو میدانیآویخته بین ز دور بردار غمش
۴
ای عزیز معشوق سلطان ولایت وجود عاشقست بقهر و غلبه فرو گرفته است و در وی بتقلب و کبریا و نفور متصرف شده هرگاه که عاشق قصد عالم قربت کند بتیغ قهرش پست کند و گوید اَلْمُلکُ عَقیمِ واگر بیچاره سر از لجۀ مودت برآرد و در عالم وداد قدمی نهد ناوک جان دوز بر دیدۀوقتش زند که السُلْطانُ لاضِدَّلَهُ
صفحهٔ ۱ از ۳