خلوتی با عینالقضات همدانی
فصل ۱۶۳
لوایح
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عاشق خود را بدان هلاک کند که خود را جز عدم منتفی نداند ای درویش یافت مقصود در قدم است و از خود رستن در عدم چون بالوث حدوث بقدم رسیدن میسر نیست باری عدم و آنچه گفتهاند که شهود را خمود شرط راه است سر این سخن است:
۲
در عشق اگر نیست شوی هست شویدر عقل اگر هست شوی پست شوی
۳
وین بوالعجبی ببین که از بادۀ عشقهشیار گهی شوی که سرمست شوی
صفحهٔ ۱ از ۱