خلوتی با قائم مقام فراهانی
شمارهٔ ۷۱ - نوشته ای است از قائم مقام به شاهزاده خانم
نامههای فارسی
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شاهزاده جان: فدایت شوم، تصدقت گردم. امان است دراین سر پیری و آخر عمر، بیک پیره زنی گرفتارم، بدگو، بدخو، بدخواه، جانکاه، شایسته هزار انکار و اکراه.
۲
نقره اندود بنقد دغلعنبر آمیخته بگند بغل
۳
همه عیب هایش را میدانم و بعد کاری هاش را علانیه میبینم و دایم در این اندیشة و تدبیرم که شاید نقصی جویم و کناری گیرم. اما هر قدر بیشتر در خلاصی میکوشم بدتر ببند بلاش میافتم.
۴
متفق میشوم که دل ندهممعتقد میشوم دگر بارش
صفحهٔ ۱ از ۲