خلوتی با قائم مقام فراهانی
شمارهٔ ۸۲ - به یکی از منسوبان خود به فراهان نوشته
نامههای فارسی
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای فراق تو یار دیرینه: کاغذت رسید. ز خواندنش دل من یافت لذتی که فلک نغوذ بالله اگر فکر انتقام کند. لفظ چلی را دیدم که بتشدید تمام نوشته بودی. بر فوت عهد شباب تأسف خوردم و گفتم: سبحان الله!
۲
گفتیم که ما و او بهم پیر شویمما پیر شدیم و او جوان است هنوز
۳
ولی الشباب و عبشنااللذید الذیکنابه زمنا نشر و نجدل
۴
ولت بشاشته و اصبح ذکرهشجنا یعل بالفواد و ینهل
صفحهٔ ۱ از ۵