خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گرم خون کردم به مژگان آه آتشناک راشستهام از آتش خود کینهٔ خاشاک را
۲
حرز مینا هست از بدگردیِ گردون چه باکدر بغل داریم سنگ شیشهٔ افلاک را
۳
آسمان کودنپرست و ما همه فطرتبلندچون توان خسپوش کردن شعلهٔ ادراک را؟
۴
تا رواج شانه را آیینه در زلف تو دیدمیکند در رنگ پنهان سینهٔ بیچاک را
صفحهٔ ۱ از ۲