شعر را زندگی کن
خلوتی با کلیم

غزل شمارهٔ ۱۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا یافتم رسایی دست کشیده راآورده ام به چنگ مراد رمیده را
۲
عریان تنی خوش است ولی ذوق دیگر استجیب دریده دامن در خون کشیده را
۳
کاری اگر ز صورت بی‌معنی آمدیمی‌بود دلبری خم زلف بریده را
۴
خاری اگر به پای طلب ناخلیده مانداز سر مگیر راه به پایان رسیده را
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth