شعر را زندگی کن
خلوتی با کلیم

غزل شمارهٔ ۵۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
پنبه‌ها بر روی داغ از آتش دل در گرفتوقت مرهم خوش که بازم سوختن از سر گرفت
۲
سرکشی با خاک‌ساران کی به جائی می‌رسدسرو من از خاک نتوان سایهٔ خود برگرفت
۳
من کجا، بد گردی افلاک و انجم از کجاخاطرم در بزم عیش از گردش ساغر گرفت
۴
گلستان چون ساقی مستان ندارد گلبنیتا گل ساغر ازو چیدم گل دیگر گرفت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth