خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۵۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شکفت غنچه ولی موسم خزان من استفروغ عارض گل برق آشیان من است
۲
چنان نهفتهام اسرار عشق را، که لبمخبر نیافت که نام که بر زبان من است
۳
زبان بسته به اشک روان گذاشت سخنچو طفل بسته زبان گریه ترجمان من است
۴
سفیدروئی آماجگاه جور کزوستچنین تو خوار مبینش که استخوان من است
صفحهٔ ۱ از ۲