شعر را زندگی کن
خلوتی با کلیم

غزل شمارهٔ ۶۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ابر را دیدیم چون ما چشم گریانی نداشتبرق هم کم مایه بود از شعله سامانی نداشت
۲
با مسیحا درد خود گفتیم پر سودی نکردزانکه چون بیماری چشم تو درمانی نداشت
۳
سینهٔ ما هیچ‌گه بی‌ناوک جوری نبوداین مصیبت‌خانه کم دیدم که مهمانی نداشت
۴
لذت رو بر قفا رفتن چه می‌داند که چیست؟هر که در دل حسرت برگشته مژگانی نداشت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth