شعر را زندگی کن
خلوتی با کلیم

غزل شمارهٔ ۶۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
جگر ز زخم تو معمور و دل ز غم شاد استز یمن جور تو اقلیم درد آباد است
۲
اجل ز هر غمم آسوده کرد و دانستمکه شمع را اگر آسایشی است از باد است
۳
به آن رسیده که رامم شود، رمش ندهیدمی به‌خواب شو ای بخت وقت امداد است
۴
بهشت چون ز بنی آدم است دل خوش‌دارکه مانده از پدر این باغ و وقف اولاد است
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth