خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۶۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عارف که جا به جز سر کوی فنا نساختجائیکه سیل راه ندارد سرا نساخت
۲
افلاک را به فکر من انداخت وصل اوکم بخت را سعادت بال هما نساخت
۳
در ملک زندگی دل بیشور عشق نیستآری به دهر کس جرس بیصدا نساخت
۴
زان کوی پا کشیدم و رفتم ز یاد اوداروی ناگوار صبوری مرا نساخت
صفحهٔ ۱ از ۳