خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۷۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صبر را از دهنت حوصله تنگ آمده استنالهها را ز دلت تیر به سنگ آمده است
۲
مژهات آفت جان، طرز نگاهت خونریزبسته آن غمزه دو شمشیر و به جنگ آمده است
۳
بدگمانیّ دلم ز آن صف مژگان داندگر به اسلام شکستی ز فرنگ آمده است
۴
چه قمار است که در کوی بتان میبازند؟هر که باز آمده درباختهرنگ آمده است
صفحهٔ ۱ از ۲