خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۹۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آزادگی ز منت احسان رمیدن استقطع امید دست طلب را بریدن است
۲
بحری است زندگی که نهنگش حوادث استتن کشتی است و مرگ به ساحل رسیدن است
۳
سیر ریاض عالم جان با حجاب تنگلزار را ز رخنهٔ دیوار دیدن است
۴
در دور ما ز خست ابنای روزگاردشوارتر ز مرگ، گریبان دریدن است
صفحهٔ ۱ از ۲