خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۹۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پیوسته دل ز قطع امید آرمیده استراحت درین چمن بر نخل بریده است
۲
صبرم به جستن دل گمگشته رفته استطفل سرشک در پی رنگ پریده است
۳
با گریه خندهرویم و با ناله گرم خونباز از شراب غصه دماغم رسیده است
۴
شاد است بخت بد که به مفتم ز دست دادگوئی مرا فروخته یوسف خریده است
صفحهٔ ۱ از ۲