خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۱۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بر دل ز بس غبار کدورت نشسته استبیچاره ناله در ته دیوار مانده است
۲
مرغ از قفس پرید و به فانوس شمع سوختدل همچنان به سینه گرفتار مانده است
۳
دل را تو بردی و غم دل همچنان بجاستآئینه در میان نِه که زنگار مانده است
۴
پرهیز چون نمیکند از خون عاشقانچشم تو را سزاست که بیمار مانده است
صفحهٔ ۱ از ۲