خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۱۱۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
حالت از تنگی جا غنچه بکنج دهنستچکند، ساخته با گوشه خود بیوطنست
۲
پستی پایه چو غواص شگونست مراپر ز یوسف بود آن چاه که در راه منست
۳
چند در خانه اش آتش فتد از پرتو توزین ستم آینه در فکر جلای وطنست
۴
از جنونم بسوی عقل دلالت مکنیدگمشدن بهتر از آن ره که درو راهزنست
صفحهٔ ۱ از ۳