خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۱۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل کار خود بطالع ناساز واگذاشتشمع اختیار خویش بباد صبا گذاشت
۲
با ماندگان بساز که کفر طریقتسترهرو اگر نشان قدم را بجا گذاشت
۳
گل را شکفته در چمن دهر کس ندیدتا غنچه خنده را بلب یار وا گذاشت
۴
خونم ز بس سرشته مهر و وفا شدسترنگش نرفت آنکه بدست این حنا گذاشت
صفحهٔ ۱ از ۲