خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۱۲۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ایدل دویدن از پی آن بیوفا بسستگر تو هنوز سیر نگشتی مرا بسست
۲
خواهی بدیده تا یکی آن خاکپا کشیدای ساده لوح کور شدی توتیا بسست
۳
فیض دم مسیح بدل مردگان گذارآمد طبیب مرگ تلاش دوا بسست
۴
ایدل ز موج اشک سیاهی مبر ز چشمصیقل مزن که آینه ام بی جلا بسست
صفحهٔ ۱ از ۲