شعر را زندگی کن
خلوتی با کلیم

غزل شمارهٔ ۱۳۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
اگر ز هستی ما نام بینشانی هستدر آشیان هما مشت استخوانی هست
۲
جمال اختر بختم نمی شود زایلچو شمع دایم در طالعم زیانی هست
۳
تو بیزبانی ما را حریف حرف نئیبداد ما برس ایشوخ تا زبانی هست
۴
تهی ز لخت جگر نیست اشک ماهرگزهمیشه قافله را میر کاروانی هست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth