شعر را زندگی کن
خلوتی با کلیم

غزل شمارهٔ ۱۳۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سرخوش از می چو نیم موج هوا شمشیر استابر تر را چکنم قطره باران تیر است
۲
زور بازوی توانائیم از فیض می استباده در طبع من آبست که در شمشیر است
۳
موج سان بر سر هر قطره می می لرزمچه توان کرد مس طبع مرا اکسیر است
۴
بر سرم لشکر غم آمده از کف ننهمآنچه شمشیر جوانست عصای پیر است
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth