خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۱۳۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
باغ و راغ من خونین جگرستنفسی کز دل من تنگ ترست
۲
ز آنچه آن سرو بخود می پیچدپیچش طره و تاب کمرست
۳
بیزبان باش، نبینی که قلمبا زبانست و سرش در خطرست
۴
آب از اشک جگرسوز خوردنخل آهم که سراسر ثمرست
صفحهٔ ۱ از ۳