شعر را زندگی کن
خلوتی با کلیم

غزل شمارهٔ ۱۳۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نام ترا شنیدن، چون آرزوی جانستبر لب مقام دارد، چون درد لب همانست
۲
یک مرغ فارغ البال، در این چمن ندیدمدر دام اگر نباشد، در بند آشیانست
۳
شوخ الف قدمن، هر گه کمان کشیدیپنداشتم خدنگی، در خانه کمانست
۴
دل شد هزار پاره، نالد هزار دستاناین خود ز قصه عشق، آغاز داستانست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth