خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۱۶۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل دامن مجاورت چشم تر گرفتبا طفل اشک صحبت دیوانه درگرفت
۲
نقشم ز یمن فقر به افتادگی نشستنتوان بسان سایهام از خاک برگرفت
۳
بی طالع از زلال خضر خون خورد که شمعجان کاستن وظیفه ز فیض سحر گرفت
۴
در باغ دهر جز برِ پژمردگی ندادگوئی نهال بخت من آب از شرر گرفت
صفحهٔ ۱ از ۳