شعر را زندگی کن
خلوتی با کلیم

غزل شمارهٔ ۱۶۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
راحتی دارم که با سودای عشقم کار نیستور جگر سوزی ندارم، چشمم آتشبار نیست
۲
عندلیب ما به امّید چه بندد آشیان؟شبنم و گل را چو آمیزش در این گلزار نیست
۳
گر وفا پایم نبندد روی گردان می شومپشت طاقت بر سر کوی تو، بر دیوار نیست
۴
از گلستانی که زاغ و بلبلش هم نغمه‌اندچشم بستم؛ بیش از این در دیده جای خار نیست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth