خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۱۷۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا همیشه مربّی چو طالع دون بودترقّیام چه عجب گر چو شمع وارون بود
۲
همیشه اهل هنر را زمانه عریان داشتفسانهایست که خُم جامهی فلاطون بود
۳
پسند ماتمیان با هزار غم نشدمبه جرم اینکه لباسم ز گریه گلگون بود
۴
فلک به عیب تهی کاسگی مثَل چون شد؟نه کاسههای کواکب همیشه پرخون بود؟
صفحهٔ ۱ از ۳