خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۱۹۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چشم از جهان که بست که آن دیده ور نشدقطع نظر که کرد که صاحبنظر نشد
۲
گرد از رخ گهر نتوان شست زاب اورفع ملال خاطر ما از هنر نشد
۳
درمان روزگار چه دردیست جانگدازکو صندلی که مایه صد دردسر نشد
۴
یکجا مرا ترقی طالع نگه نداشتحالم کدام روز که از بد بتر نشد
صفحهٔ ۱ از ۳