شعر را زندگی کن
خلوتی با کلیم

غزل شمارهٔ ۱۹۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ابر تا برجاست یاران باده در ساغر کنیدچشم اختر تا نمی بیند دماغی تر کنید
۲
پنجه گل بین که از سرما نمی آید بهمزیر هر گلبن زمینای می آتش بر کنید
۳
تا دماغم گرم از می نیست از مو بر سرمگر بگویم سنگ می بارد زمن باور کنید
۴
نامه اعمال چون از زلف ساقی در کفستبزم را از شور مستان عرصه محشر کنید
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth