خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۲۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شب که جوش گریه من مایه سیلاب بودبخت بد را آب می برد و همان در خواب بود
۲
تیغت آرام شهیدان داد اما دور ازوزخم ها را اضطراب ماهی بی آب بود
۳
عالمی را بی سبب گر کشت آن مغرور حسننه ز بیرحمی برغم عالم اسباب بود
۴
موی سر زنجیر ما بهتر که در راه جنونبرطرف شد گرچه تکلیف از میان آداب بود
صفحهٔ ۱ از ۳