خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۲۳۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چند نومید ز کوی تو دل زار آیدچون تهیدست که از میکده هشیار آید
۲
خار پا در ره ادبار ز دامن رویدسر سودا زده در جیب بدیوار آید
۳
فقر اگر زخم زند مرهمش از عزلت نهکه تهیدست خوردن خون چو ببازار آید
۴
عشق تا قابل زخم ستمم می داندتیغ از موج نفس بر دل افکار آید
صفحهٔ ۱ از ۳