شعر را زندگی کن
خلوتی با کلیم

غزل شمارهٔ ۲۴۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
داغ اگر بر روی همچون برگ گل جا می‌کندزخم خون گر مست در دل جای خود وامی‌کند
۲
گر گدایم کاسه دریوزه چشمم پُر استهرچه باید غم ز خاک و خون در آنجا می‌کند
۳
تن به عریانی نخواهد داد مجنون غمتداغ بر سر می‌نهد زنجیر در پا می‌کند
۴
دردمندت را تب هجران دمی مهلت ندادشعله خود با شمع تا یک شب مدارا می‌کند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth