خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۲۴۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خصم گو ایمن نشین گر دست ما بالا شودتیشه بر پا میزنیم آن دم که دست از ما شود
۲
غنچه دلتنگیم یارب که هرگز نشکفدجای غم پیدا شود گاهی که خاطر وا شود
۳
صبر را خاصیت عمرست گویی کاین متاعچون ز کس گم شد نمیباید دگر پیدا شود
۴
بخت سنگیندل طلسمی بسته کز تأثیر آنباده دایم در شکست شیشهام خارا شود
صفحهٔ ۱ از ۳