شعر را زندگی کن
خلوتی با کلیم

غزل شمارهٔ ۲۵۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نه طُرّه‌ات غم شب‌های تار من داردنه چشم مست تو فکر خمار من دارد
۲
ز گریه چشمم چون شد سپید دانستمکه صبحی از پی شب‌های تار من دارد
۳
ز ضبط گریه چو گل عاجز است پنداریخبر ز گریهٔ بی‌اختیار من دارد
۴
دو چشم کم‌نگهت کاشکی به من می‌داشتسری که زلف تو با روزگار من دارد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth