خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۲۶۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گهی که بر لب او چشم اشکبار افتددلم ز دیده نمکسود در کنار افتد
۲
ز جنگجوئی او ایمنم ز کینه دهرنمی گذارد نوبت بروزگار افتد
۳
فلک بخشک نبسته است آنچنان کشتیکه اشک حسرت ما نیز آبدار افتد
۴
ز دوری تو بچشمم سیاه شد عالمبسان آینه ای کان بزنگبار افتد
صفحهٔ ۱ از ۳