شعر را زندگی کن
خلوتی با کلیم

غزل شمارهٔ ۲۸۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بی‌ستمکش صبر و آرام از ستمگر می‌رودمی‌رود دریا ز پی، ساحل چو پس‌تر می‌رود
۲
جوش سودا را علاج از دیده تر می‌کنمآب می‌ریزند بر دیگی که از سر می‌رود
۳
نه همین خم را دل پر، زین حریفانست و بسزین تنک‌ظرفان چه خون کز چشم ساغر می‌رود
۴
طالع دون از پی یک مطلب عالی نرفتبخت ما دایم به صید مرغ بی‌پر می‌رود
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth