خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۲۸۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خیال روی تو هر گاه سینه تاب شودبسینه آینه داغم آفتاب شود
۲
تو گل بسر زدی و شمع گل زسر برداشتزبیم آنکه مبادا ز شرم آب شود
۳
در آتشم زتغافل نشانده ای، باریتبسمی که نمک پاش این کباب شود
۴
زشوق سوختم و تاب یک نگاهم نیستحریص باده مبادا تنگ شراب شود
صفحهٔ ۱ از ۲