خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۲۹۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرنج از کس که هر محنت که آید زآسمان آیدهمه تیر حوادث از کمان کهکشان آید
۲
بلا هم پا بیفشارد چو جان سختانه پیش آیدکه پیکان بر نیاید زود چون بر استخوان آید
۳
ز دل تا لب ره گفتار را از گریه می بندمکه می ترسم حدیث عشقت از لب بر زبان آید
۴
چراغ از حرف رخسار تو افروزند در مجلسحدیث زلف شبرنگ تو هر جا در میان آید
صفحهٔ ۱ از ۳