شعر را زندگی کن
خلوتی با کلیم

غزل شمارهٔ ۳۲۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دست حسنت پنجهٔ خورشید تابان می‌بردترک چشمت تاخت بر ملک سلیمان می‌برد
۲
خوش قماری بیش ازین نبود که در اقلیم حسنهرکه می‌بازد دلی آن چشم فتّان می‌برد
۳
هر تنک‌ظرفی که نقد صبر او کم می‌شودبدگمانی پی به آن زلف پریشان می‌برد
۴
ز مغیلان بخت پاانداز سامان می‌کندهرگهم شور جنون سوی بیابان می‌برد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth