خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۳۳۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کی آن صیاد بیپروا پی نخجیر میگرددکه دایم در رهش صد صید از جان سیر میگردد
۲
صبوری چون ز حد بگذشت کاری رو نمیآردکه دارو کهنه چون گردید بیتأثیر میگردد
۳
خط سبزت عنان اختیار از دست و دل بردهبهارست و دگر دیوانه بیزنجیر میگردد
۴
سراپای وجودم باده شد از حرص میخواریولی همچون حبابم چشم و دل کی سیر میگردد
صفحهٔ ۱ از ۲