شعر را زندگی کن
خلوتی با کلیم

غزل شمارهٔ ۳۴۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عاشق آنست که چون داغ تمنا سوزدهمچو خورشید بیک داغ سراپا سوزد
۲
شعله اش سرو شود، فاخته گردد شررشهر که در آرزوی آن قد رعنا سوزد
۳
خبر از گرمی این راه قدم کاه بودسالکی را که سر از آبله ما سوزد
۴
دل زتر دامنی نفس شود ز اهل جحیمروش هیزم تر نیست که تنها سوزد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth