شعر را زندگی کن
خلوتی با کلیم

غزل شمارهٔ ۳۴۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا تو رفتی جان دگر آمیزشی با تن نکردعکس در آئینه بیصورت دمی مسکن نکرد
۲
پاک طینت با گرانان سازگاری می کندآب آهنگ جدائی هرگز از آهن نکرد
۳
مفلسان را کس نمی خواهد، زمینا کن قیاستا تهی شد دیگرش کس دست در گردن نکرد
۴
توده خاکستر دلها بگردون تا نرفتروزگار آئینه خورشید را روشن نکرد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth