خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۳۵۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بت پیمان شکن دم از وفا زداثر نقشی بر آب گریه ها زد
۲
خوشا آسایش دردی که ما راچنان گیرد که نتوان دست و پا زد
۳
ز درد رشک همکاران کبابیمبمجلس اشک شمع آتش بما زد
۴
ز بخت تیره روز هر که شب شدبجای شمع آتش در سرا زد
صفحهٔ ۱ از ۳