شعر را زندگی کن
خلوتی با کلیم

غزل شمارهٔ ۳۶۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بخیه های زخم با شیرازه اعضا نشددر غمت جمعیت خاطر نصیب ما نشد
۲
حسن و عشق از اتحاد آینه روی همندغنچه تا نگشود لب منقار بلبل وا نشد
۳
حله فردوس اگر پوشد نباشد جامه زیبغیر داغ او لباس کعبه دلها نشد
۴
جنس نایابی باین خواری بعالم کس ندیددر چنین قحط وفا نرخ وفا بالا نشد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth