شعر را زندگی کن
خلوتی با کلیم

غزل شمارهٔ ۳۶۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خستگان را ناوکش آرام جانی می‌شودسینه را پیکان او راز نهانی می‌شود
۲
بس که از سوز درون نم در نهاد من نمانددر گلو هر قطره اشکم استخوانی می‌شود
۳
شمع گر هم‌قامتت شد، کو میان لاغرشجلوه‌اش کی آفت هوش جهانی می‌شود
۴
بس که دارم در نظر روز و شب آن چشم سیاهدیده‌ام آخر که چشم سرمه‌دانی می‌شود
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth