خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۳۸۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوران زکار بسته اگر عقده وا کنددست شکسته را ببریدن دوا کند
۲
بسیار کفش آبله ها پاره می شودتا کس سراغ آن گهر بی بها کند
۳
زاهد زبس بمکتب تعلیم کودنستاستاد خواهد ار همه کسب هوا کند
۴
تا چند دست بر سر و پایم بگل بودعیش آن بود که عاشق بیدست و پا کند
صفحهٔ ۱ از ۳