خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۳۸۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کشش اوست که ما را بسر کار بردبلبل از نکهت گل راه بگلزار برد
۲
بر در میکده مستی بترنم می گفتباده آبیست که از آینه زنگار برد
۳
سود این داد و ستد چیست که در خلوت قربفرصت حرف دهد قوت گفتار برد
۴
استخوانم نشود پیش خدنگ تو سفیدگر نه زخمم گرو خنده ز سوفار برد
صفحهٔ ۱ از ۲