خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۳۹۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر کرم در طبع نبود بادهاش پیدا کندشیشه می ترک سر از همت صهبا کند
۲
سوزن عیسی همی باید که بخت سختگیردر ره شوقت مرا خاری برون از پا کند
۳
دست ما را میتواند انقلاب روزگاراز گریبان آورد در گردن مینا کند
۴
گوهر قدر عزیزان را سپهر بیتمیزتوتیا سازد ولی در چشم نابینا کند
صفحهٔ ۱ از ۳