شعر را زندگی کن
خلوتی با کلیم

غزل شمارهٔ ۴۰۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دوش در بزم تو دیدم ز دل خود سر خویشآن‌چه پروانه ندیدست زبال و پر خویش
۲
منع‌ام از ناله چرا فاش چو شد رازِ نهانچیست در خانه که من قفل زنم بر در خویش
۳
خانه‌زاد جگر سوخته ماست همانناله هر چند به افلاک رساند سر خویش
۴
یک تن از اهل وفا نیست به خونگرمی منباورت گر نبود پرس هم از خنجر خویش
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth