خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۴۰۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نبود عجب که باشد سرگشته صدهزارشآنشاخ گل که گردد برگرد سر بهارش
۲
غلطد بر آن بناگوش از موج زلف دیگردر آب عارض افتد چون عکس گوشوارش
۳
بر قامت شهیدان خیاط عشق دوزدپیراهنی که باشد از زخم پود و تارش
۴
با آنکه ناوک او در صید پر بر آرداز درد انتظارش لاغر شود شکارش
صفحهٔ ۱ از ۳