شعر را زندگی کن
خلوتی با کلیم

غزل شمارهٔ ۴۱۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دورم از فتنه که در سایه‌ی مژگان توامخاطرم از همه جمع است، پریشان توام
۲
ناله هرچند غبار تنم از جا برداشتطالع دون نرسانید به دامان توام
۳
زانجمن پیش‌تر از شمع برون خواهم رفتاین چنین گر بگدازد تب هجران توام
۴
منت دیده دگر بهر تماشا نکشمبسته‌ام چشم ز نظاره و حیران توام
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth